تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
عزیزان برای درک و یافتن خود از اولین مطلب وب دنبال کنند، از پست: " از من تا خدا راهی نیست جز من ... "


۶ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

روشن شد که اصل وجود انسان «من» اوست و تن در قبضه‌ی نفس است.  رجوع شود به این‌جا

حال ممکن است سؤال شود که: پس این تن چه فایده‌ای دارد؟ 

باید متوجه بود که نفس، تجردش نسبی[1] است و جنبه‌های بالقوه‌ای دارد که باید بالفعل گردند، و ازطریق به‌کارگیری تن و اِعمال اراده‌های ممتد در رابطه با تن، این جنبه‌های بالقوه به فعلیت می‌رسند. 

ازطرفی‌ چون نفس از طریق تن، کمالات خود را به دست می‌آورد، آن را دوست دارد و جداشدن از آن را نمی‌خواهد. و علاوه بر آن،  اُنس طولانی با یک چیز علاقه به آن چیز را به همراه دارد و این جنبه‌ی دیگرِ علاقة نفس به بدن است، 

در حالی که آنچه مطلوب بالذّات و حقیقی نفس است آن کمالی است که از طریق به‌کارگیری تن حاصل می‌شود و نه خودِ تن، وچون از این نکته غفلت شود شخص از مرگ می‌هراسد.

 ولی چه شخص به تن علاقه‌مند باشد و چه نباشد، نفس تکویناً [2] پس از مدتی این بدن را رها می‌کند که به آن مرگ می‌گویند.

 



1. سه نوع موجود هست: 1- موجود مادی که هیچ جنبه تجرد ندارد. 2- مجرد مطلق مثل خدا و ملائکه، که هیچ جنبه بالقوه در آنها نیست و فعلیت محض‌اند. 3- مجرد نسبی، مثل نفس که بین ماده دارای قوه و فعلیتِ محض قرار دارد و به جهت تعلقش به بدن دارای بالقوه‌گی‌هایی است که با به‌کار بردن بدن پس از مدتی آن جنبه‌های بالقوه، به بالفعل مبدل می‌شود و از این جهت که نفس هنوز به بدن مادی تعلق دارد، دارای تجرد نسبی است.

2.  عمل تکوینی یعنی عملی که خارج از اختیار خود انسان است، مثل زدن قلب که عملی تکوینی است. و عمل تکوینی نفس در رابطه با رهاکردن بدن در راستای سیر طبیعی نفس و تبدیل مابالقوه آن به مابالفعل انجام می‌گیرد و اراده و اختیار انسان به طور مستقیم در آن نقشی ندارد.  


۲ ۰ ۵۸

۲ ۰ ۵۸



 

نفس انسان از طریق به کار بردن «تن» کامل می‌شود و به همین جهت هم  نفس، بدن را تکویناً دوست دارد و آن را از خودش می‌دانـد و با این حال چون به کمالات لازم خود رسید « تن» را رها می‌کند، و علت مرگ طبیعی هم همین است که «روح» تن را رها می‌کند.



_______________

در پست‌های بعدی به یاری خداوند متعال در این باب بحث خواهیم کرد که حال که اصل انسان نفس یا همان من اوست پس تن در این میان چه کاره است و چه فایده‌ای دارد ؟

و همچنین انواع مرگ را ان‌شاء الله بررسی خواهیم کرد.

پس با ما همراه باشید .... و می‌توانید ما را دنبال کنید .


۱ ۰ ۵۰

۱ ۰ ۵۰


  وقتی برفرض دست شما از بدنتان جدا شد می‌بینید که دستتان جدا شده‌است. 

وقتی هم بدن شما جدا شد، می‌بینید که همه‌ی بدنتان از شما جدا شده‌است و به اصطلاح مردید. 

پس می‌بینید که می‌میرید.

 در روایت داریم: 

          هنگامی که در حال غسل‌دادن بدن مؤمن هستند، ملائکه از او می‌پرسند‌: « می‌خواهی به بدنت برگردی؟» 

در جواب می‌گوید: «این دارِغم و محنت را می‌خواهم چه‌کنم؟» 

         یعنی انسان در آن حال  ناظر بر مرگ و غسل و کفن خود است. 


و یا در روایت از پیامبر خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» هست که: «اَلنّاسُ نِیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا»[1] 

یعنی مردم در خواب‌اند، وقتی‌‌که مردند بیدار می‌شوند. 


پس نتیجه می‌گیریم انسان بدون این بدن زنده‌تر است و این بدن حجاب درک بعضی حقایق است که چون از این بدن آزاد شد با آن حقایق که اطراف او بود و از آنها غافل بود، روبه‌رو می‌شود، 

مثل انسان خوابی که متوجه نیست اطراف او چه می‌گذرد و چون بیدار شد می‌فهمد که عجب در اطراف او چه حادثه‌هایی واقع بوده ولی او متوجه نبوده‌ است.



1- بحار ج 50 ص 136


۳ ۳ ۸۲

۳ ۳ ۸۲


شما در خواب با این‌که این بدن در رختخواب است، چشم دارید و می‌بینید، دست دارید و چیزها را در خواب می‌گیرید، گوش دارید و می‌شنوید، دهان دارید و حرف می‌زنید و.....؛


 پس حیات انسان مربوط به این تن نیست. از طرفی در رؤیای صادقه بدون این بدنِ مادی، در صحنه‌هایی واقعی حاضر می‌شوید که هنوز با این بدن به آن صحنه‌ها نرسیده‌اید،


 یعنی در واقع این بدن از جهتی مزاحم ادراک ماست، و در خواب که تا حدی از این بدن آزاد شده‌ایم ادراک ما تا آینده هم سیر می‌کند و به همین جهت هم قرآن می‌فرماید: در قیامت که پرده‌ها از چشم‌ها برداشته شد، شما بیناترید. « فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصُرَکَ الْیَوْمَ حَدید »[آیه 22 سوره ق] 


یعنی در قیامت پرده‌ها را از چشم تو کنار می‌زنیم و چشم شما تیز بین‌تر می‌شود. چون بیننده‌ی حقیقی چشم نیست، و لذا وقتی روح انسان این بدن را رها کرد بهتر به آینده و گذشته می‌تواند نظر بیندازد.

 


۳ ۳ ۷۴

۳ ۳ ۷۴


« نفس» چون بدون بدن می‌تواند ادراک داشته باشد و حتی بهتر از بدن حوادث را درک می‌کند و حوادثی را می‌بیند که هنوز چشم بـدنی آنها را ندیده، 

          پس بدن انسان نقشی در حیات انسان نداشته و نفس، بدون بدن زنده‌تر است و حتی می‌بیند که می‌میرد.


هشدار : این بحث با استفاده از مقدمه قرار دادن مباحث قبل است، لذا برای فهم آن فهمیدن مباحث قبل لازم است.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

ذیل باب دیدن مردن خویش ؛ همان‌گونه که می‌بیند دست‌اش کنده می‌شود، حال می‌بیند که تمام بدن کنده شده و می‌بیند که می‌میرد .


این پست توضیحات بیشتری دارد که در ان‌ شاء الله در پست‌های آینده می‌آید.


۲ ۱ ۷۶

۲ ۱ ۷۶


مجرد می‌تواند ماده را در قبضه بگیرد .

      در قبضه بودن یعنی به همین معنا که من در تن سرایت دارد، حالت اش سرایت دارد.


مثلا وقتی به تجربه خود شما خوابی می‌بینید، تن شما کوفته است .

         باعث تعجبتان نیست که روح خواب می‌بیند اما این تن که در رخت‌خواب ایت کوفته می‌شود ؟؟


بیش از ۹۰ ٪ سکته‌های قلبی در خواب است، 

       در خواب ماهیچه که کار نکرده است، من یا همان روح دعوا کرده قلب که در تن است و در رخت‌خواب، با خیال راحت خوابیده تند می‌زند ...


۰ ۱ ۶۱

۰ ۱ ۶۱


وه، چـــه بی‌رنگ و بی‌نشــــان کـه منــــم
کــی بــــدانـم مــــــــرا چــنان کـه منـــم

خودم چی هستم ؟
تنم خودم هستم ؟ این که تن است !
فکرم خودم هستم ؟ یا خودی هست که فکر می کند ؟
این فکر حجابی شده که نتوان خود را دید.

گر به ظاهر آن پری پنهان بود *** آدمی پنهان تر از پریان بود


مقصود از شناخت نفس ناطقه که در این وبگاه دنبال می‌شود،

نفس‌شناسی به صورت مفهومی یا فلسفی و اخلاقی نیست؛



بلکه توجهی است حضوری و شهودی به خودِ پنهان

و به همین جهت رویکرد اصلی ما در این وب عبور از علم حصولی به نفس است و نظر به تجربه‌ی خویشتن خویش دارد آن هم به علم حضوری.


ــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

پس تعجب نکیند اگر با دنبال کردن مطالب این وب چیزی را یافتید که تمام وجود شماست و همیشه دنبال آن بوده اید اما آنچه را یافته اید نمی تواید انتقال دهید و به دیگران هم یاد بدهید چون به علم حضوری است .


_____________

نکته خیلی مهم :
عزیزان چنانچه عنایت دارید مطالب به صورت حلقه‌های پیوسته می‌باشد؛
لذا از دوستان تمنا داریم برای درک و یافتن خود از اولین مطلب وب شروع کنند، از پست: " از من تا خدا راهی نیست جز من ... "
تا درک مطالب حاصل شود.


دنبال کنندگان بیانی