تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
عزیزان برای درک و یافتن خود از اولین مطلب وب دنبال کنند، از پست: " از من تا خدا راهی نیست جز من ... "


۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نفس» ثبت شده است

سلام؛

بعد از تقریبا یکـ‌ سال و اندی نوشتن در این وبلاگ، احساس می‌کنم اگر مطالب را از ابتدا و پیوسته بخوانید تا حدودی با معرفت نفس آشنا می‌شوید.


اکثر مطالب الهام گرفته از کتاب ده نکته از معرفت النفس نوشته‌ی استاد طاهرزاده بود و بسیاری از موارد عین مطلب را نقل کرده‌ام؛ لذا برای کسانی که حوصله خواندن مطالب را ندارند این کتاب را می‌گذارم تا دانلود کنید و از این علم که باید بخوانیمش بی‌بهره نمانند.


و البته ۱۰ صوت که تدریس شرح این نکات توسط نویسنده محترم آقای طاهر‌زاده است هم برای دانلود خدمت‌ شما تقدیم می‌شود، که اگر به صورت جدی قصد تغییری در زندگی و روزمرگی آن داشتید و خواستید معرفت نفس را جدی‌تر و عمیق‌تر بیابید گوش کنید.


و نکته پایانی اینکه؛

    موقتا این وبلاگ بروز نمی‌شود!

      شما دعا کنید گرفتاری‌ها و مشغله‌هایم حل شود و دوباره در موضوع معرفت نفس و انسان‌شناسی در خدمت‌تان باشم، که واقعا خودم هم از این مباحث لذت می‌برم.

البته اگر سوالی داشتید در قسمت پرسش‌ها در خدمت‌تان هستم!





دانلود کتاب ده نکته از معرفت نفس آقای طاهر‌زاده (توضیحات بیشتر در مورد این کتاب در اینجا)


دانلود صوت‌های تدریس این کتاب توسط نویسنده آن، در دو کیفیت متوسط و خوب



۱ ۵ ۹۷

۱ ۵ ۹۷


 اگر انسان خود را به کمک تذکرات انبیاء از حکم بدن و منزل اسفل آزاد کند، در واقع خود واقعی خود را می یابد و به اصل خود که همان مقام روح است نزدیک می‌شود،  به طوری که حقایق ذات خود را حتی بدون واسطه‌ی ملائکه مستقیماً از حق دریافت می کند.

      در ابتدا انسان حقیقت خود را از پشت حجاب ها می بیند و در انتها اگر همت کند با خود آن ذات روبه‌روست و رمز و راز تزکیه‌های شرعی برای برطرف‌کردن همین حجاب‌هایی است که بین او و حقیقت اصلی او پرده شده‌است.

     ‌امام‌صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

            «وَ اِنَّ روحَ الْمُؤْمِنِ لَاَشَدُّ اِتِّصالاً بِروُحِ‌اللهِ مِنْ اِتِّصالِ شُعاعِ الشَّمْسِ بها»

 کافی ج 2 ص 166

 « حقیقت این است که اتصال روح مؤمن به روح خدا، شدیدتر است از اتصال شعاع خورشید به خورشید».




۰ ۳ ۱۰۴

۰ ۳ ۱۰۴



همچنان‌ که «نفس» باطنِ « تن» است، «عالَم برزخ»  هم باطنِ  «عالَم ماده» است 

        و در هنگام مرگِ انسان؛   زمین، « قبرِ تن» و برزخ، « قبرِ من یا نفس» خواهد بود.


____________

پی‌نوشت مهم :

   باز هم تاکید می‌کنم پست قبل را به خاطر زیادی متن از دست ندهید، مجبور بودم پست طولانی بزارم، مطلب پیوسته بود.


روی مطلب این پست هم تأملی بفرمایید تا توضیحاتی در موردش ارائه بشود.


۱ ۲ ۱۳۴

۱ ۲ ۱۳۴


نفس انسانی فوق زمان و مکان است و در همین راستا است که در بدن، مکان برایش مطرح نیست. و در عین اینکه حضورِ«کامل» در بدن دارد، در مکان خاصی از بدن جای ندارد، زیرا مجرد از ماده است.


_______________________

    ملاحظه کردید که نفس در رؤیای صادقه، بدون بدن در صحنه‌هایی حاضر می‌شود که بعداً آن صحنه‌ها در زمان خاص و مکان خاص ظاهر می‌گردد، یعنی نفس، خارج از محدودیت زمانی و مکانی با حادثه روبه‌رو می‌شود و این است معنی فوق زمان و مکان بودن نفس.   


۱ ۲ ۱۱۸

۱ ۲ ۱۱۸


برای آنکه چیزی اصل قرار بگیرد باید تمام شبهات ترد شوند 

                           ( صرف قبول کافی نیست)


وقتی دست قطع گردد من خودم،  خودم نیستم ؟

                                          چقدر از خود من کم می‌شود ؟


احساس نمی‌کنم که کم شده ام . 

            چرا که وقتی تن من کم بشود،  چیزی از منم کم نمی‌شود.

 

      تن در من هیچ اثری ندارد .


۰ ۰ ۹۸

۰ ۰ ۹۸


انسان یک تن دارد و یک من .


که حقیقت او همان (من) یا (نفس)  اوست و همه ادراکات، مخصوص و مربوط به نفس است .


_____________________

پی نوشت :

در محاورات فارسی زبانان (من) ، (نفس) ، (روح)  ؛ به یک معنا به کار می رود. و در این نوشته هم از آن محاورات سرپیچی نشده است.

ولی قرآن نفس را به جای (من) انسان یا (جان) او به کار می برد .


پی نوشتی دیگر :

     ما د راین پست ادعای خود را مطرح کردیم. تا عزیزان در آن تامل و تفکر بفرمایند، تا وقتی خواستیم باهم دیگر این ادعا را بیابیم در یافتن راحت تر باشیم .

لذا در پست های بعدی هدف یافتن و باور این ادعا است.

البته چنانچه قبلا هم گفته شده در یافتن ما استدلال و برهان به بحث نمی آوریم که پای بحث ما را بگیرد و پایین بکشد.


۲ ۰ ۱۷۵

۲ ۰ ۱۷۵


معرفت نفس علمی است که با «نظر کردن» به معلومِ حضوری و وجودی، برای انسان حاصل می‌شود 

       و نه با «فکر کردن» در باره ی معلوم حصولی. 


و فرق زیادی است بین «نگاه کردن» به حقیقتِ چیزی و بین «خبردار شدن» از آن حقیقت. 


همچنان‌که فرق زیادی است بین دیدن کثرت‌ها در آیینة وحدت، و بین سرگردانی در مجموعة کثرت‌ها، بدون جمع دیدن آنها در یک وحدت حقیقی معنوی، 

       و در نتیجه دور ماندن از ارتباط با حقیقت این کثرات.

    


۱ ۰ ۱۲۶

۱ ۰ ۱۲۶


بزرگترین بلا که در این زمانه بر سر بشر آمده همین ناخود را خود گرفتن است و از خود باز ماندن است.

                         اصالت را به ماهیات داده ایم و از وجود باز مانده ایم.


با همه چیز برخورد ماهوی داریم؛  حتی خدا !!!


خدا ماهیت ندارد ..... نمی توان با ذهنی که در گیر ماهیت هاست در مواجهه با خدا به صورت حقیقی برخورد کرد.

                                                      لذا خدای ما هم ماهوی است.


۲ ۰ ۱۷۸

۲ ۰ ۱۷۸


بیزارم از این کهنه خدایی که تو داری *** هر روز مــرا تازه خدایی دگر هست


وقتی نمی‌توانیم با خودمان ارتباط برقرار کنیم؛ چگونه توقع ارتباط با دیگران  بقیه عالم را داریم ؟؟!!


تا عالم عوض نشود نصیحت‌ها شنیده می شود؛ ولی اثری ندارد.



۱ ۱ ۱۷۷

۱ ۱ ۱۷۷


وه، چـــه بی‌رنگ و بی‌نشــــان کـه منــــم
کــی بــــدانـم مــــــــرا چــنان کـه منـــم

خودم چی هستم ؟
تنم خودم هستم ؟ این که تن است !
فکرم خودم هستم ؟ یا خودی هست که فکر می کند ؟
این فکر حجابی شده که نتوان خود را دید.

گر به ظاهر آن پری پنهان بود *** آدمی پنهان تر از پریان بود


مقصود از شناخت نفس ناطقه که در این وبگاه دنبال می‌شود،

نفس‌شناسی به صورت مفهومی یا فلسفی و اخلاقی نیست؛



بلکه توجهی است حضوری و شهودی به خودِ پنهان

و به همین جهت رویکرد اصلی ما در این وب عبور از علم حصولی به نفس است و نظر به تجربه‌ی خویشتن خویش دارد آن هم به علم حضوری.


ــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

پس تعجب نکیند اگر با دنبال کردن مطالب این وب چیزی را یافتید که تمام وجود شماست و همیشه دنبال آن بوده اید اما آنچه را یافته اید نمی تواید انتقال دهید و به دیگران هم یاد بدهید چون به علم حضوری است .


_____________

نکته خیلی مهم :
عزیزان چنانچه عنایت دارید مطالب به صورت حلقه‌های پیوسته می‌باشد؛
لذا از دوستان تمنا داریم برای درک و یافتن خود از اولین مطلب وب شروع کنند، از پست: " از من تا خدا راهی نیست جز من ... "
تا درک مطالب حاصل شود.