
ما در عالم ماده با مجموعهها روبهرو هستیم،
مثلاً با مجموعه صندلیها، و یا با هر صندلی که از مجموعه اجزاء تشکیل شده روبهروییم.
ولی در عالم مجردات با جامع کمالات روبهرو هستیم،
مثل نفس که هم شنونده است و هم گوینده و هم تعقلکننده، و با این همه یکی بیش نیست.
یعنی کثرتِ کمالاتش آن را از وحدت خارج نمیکند و معنی جامعبودن همین است.
و اینکه گفته میشود صفات خداوند مثل علیم و حیّ و سمیعبودن با ذاتش متحد است به همین معنی است که صفاتش او را از وحدت خارج نمیکند،
چرا که او جامع کمالات و صفات است.
مثل نور بیرنگ که وقتی از منشور عبور میکند؛ به هفت نور تقسیم میشود و این نشان میدهد که این هفت نور، در نور بیرنگ بود، ولی به صورت جامع.
وقتی از منشور عبور کرد از هم جدا شد و به صورت مجموع در آمد،
یعنی وقتی این نورها به صورت جامع بود، وحدت نور بیرنگ را به هم نزدهبود.
صفات نفس هم، بههمین صورت است که وحدت نفس را به هم نمیزند
و صفات خداوند نیز به صورت جامع است و وحدت حق را به هم نمیزند.